تبلیغات
♥♥`*•.¸¸."★★ دل نوشته ها ★★".¸¸.•*´♥♥
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

ارتباط با ما
تماس با ما

بنر تبلیغاتی
Flash banner maker online Flash banner maker online
آپلودسنتر

موزیک پلیر

دوستانِ خوبم لطفا دیگه واسه شیوانا نظر نذارین چون تایید نمیشه.شیوانا برخلاف مِیلش باید این وبلاگ رو ترك كنِ ؛ یعنی از اینجا رونده شده.خدا می دونه كه چقدر اینجارو دوست داشتم و با چه شوق و حساسیتی آپش می كردم.اما یه وقتایی اتفاقاتی میفته كه چاره ای جز تسلیم شدن واست نمی مونه.همه ی شما دوستای وفادار رو دوست دارم.سعی می كنم به همتون سر بزنم.
آجی مهتاب؟ انگار وبلاگت رو بستی ، دلم واست تنگ شده آجیِ خوبم ؛ نمی دونم چه اتفاقی افتاده اما از ته دل دعا می كنم كه حالت خوب باشه

یا حق



نوشته شده توسط :شیوانا
جمعه 9 دی 1390-07:05 ب.ظ


چشام دریای بـــارون ... زمان مارو جـــــدا کرده ... هوای سرده تنهایـــــی سر این بغضــــــو وا کرده ...

سیـــــاه میپوشم این روزا میشم هم رنگه شهر غـــــــم ... تو این روزا دلم میخواد بمیـــــرم پای تو هردم

واسه فهمیدن حالت باید دریـــــایی شه حالم باید از تشنـــــگی رد شم به این احساس میبالــــم ...


نــ ــه دیگه قصه ی مجنـــــ ـون  . . . نــــ ـــه دیگه قصه ی لیـــ ــلی . . .

بچـــ ـه ها بونه میگیـــــــ ـرن  . . .   آخه تشنشونه خیـــــ ـلی . . .

یـــــ ــه نفــــــــ ـر ســـــ ـوار اسبش . . . رفتـــــ ـه دنباله دواشـــون . . .

گــــ ـرچه دشمن آب بستـــه . . . آب بیــ ـاره باز براشــــون . . .

اما از وقتیـــ ـکه رفته حالا خیلی وقت گذشته . . . هرچی منتظـــ ـر نشستن دیگه هیچ وقت برنگشته...

نـــ ـه توی قصه نه رویــ ـا نه تو زیبایی چهارفصل . . . هیچــــ ـکسی حتی نداره روی زیبـــ ـای ابوالفضـــل

میــــ ـگن اون حریف نداره وقتی تو میــــ ـدون جنگه . . .میگن اون چشـــ ـای عباس دم ظهر خیلی قشنگه




نوشته شده توسط :شیوانا
شنبه 12 آذر 1390-12:19 ق.ظ



نوشته شده توسط :شیوانا
یکشنبه 6 آذر 1390-02:21 ق.ظ



نگاه می کنم از غم به غم که بیشتر است
به خیسی چمدانی که عازم سفر است

من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم
که سرنوشت درختان باغمان تبر است

به کودکانه ترین خواب های توی تنت
به عشقبازی من با ادامه ی بدنت

به هر رگی که زدی و زدم به حس جنون
به بچه ای که توام! در میان جاری خون

به آخرین فریادی که توی حنجره است
صدای پای تگرگی که پشت پنجره است

به خواب رفتن تو روی تخت یک نفره
به خوردن دمپایی بر آخرین حشره

به «هرگز»ت که سؤالی شد و نوشت: «کدام؟»
به دست های تو در آخرین تشنج هام

به گریه کردن یک مرد آنور ِ گوشی
به شعر خواندن ِ تا صبح بی هماغوشی

به بوسه های تو در خواب احتمالی من
به فیلم های ندیده، به مبل خالی من

به لذت رؤیایت که بر تن کفی ام...
به خستگی تو از حرف های فلسفی ام

به گریه در وسط ِ شعرهایی از سعدی
به چای خوردن تو پیش آدم بعدی

قسم به اینهمه که در سرم مدام شده
قسم به من! به همین شاعر تمام شده

قسم به این شب و این شعرهای خط خطی ام
دوباره برمی گردم به شهر لعنتی ام

به بحث علمی بی مزه ام در گوشت
دوباره برمی گردم به امن آغوشت

به آخرین رؤیامان، به قبل کابوس ِ ...
دوباره برمی گردم، به آخرین بوسه


نوشته شده توسط :شیوانا
جمعه 4 آذر 1390-01:41 ق.ظ



تمام غصه ها دقیقا از همان جایی آغاز می شوند که ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت...
اندازه می گیری ! حساب و کتاب می کنی ! مقایسه می کنی ! و خدا نکند حساب و کتابت برسد به آنجا که زیادتر دوستش داشته ای ، که زیادتر دل داده ای ، که زیادتر گذشته ای ، که زیادتر بخشیده ای ، حتی به قدر یک ذره ، یک نقطه ،یا حتی یک ثانیه  ! درست از همانجاست که توقع آغاز می شود و توقع آغاز همه ی رنج هایی است  که به نام عشق می بریم ...



نوشته شده توسط :شیوانا
شنبه 28 آبان 1390-08:18 ب.ظ



رد پاهایم را پاک می کنم


به کسی نگویید

من روزی در این دنیا بودم.

خدایا

می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام ...!


نوشته شده توسط :شیوانا
یکشنبه 22 آبان 1390-10:37 ب.ظ



گاهی ...

دلـت بهانه هــایی می گیرد که خودت انگشت به دهــان می مانی !

گاهی ...

دل تنگی هــایی داری که فقط باید فریادشــان بزنی اما سکوت می کنی

گاهی ...

پشیمانی از کرده و ناکرده ات ...

گاهی ...

دلـت نمی خواهــد دیروز را به یاد بیاوری , انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که ...

گاهی ...

فقط دلـت می خواهد زانوهـایت را تنگ در آغوش بگیری , و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای .. بشینی و فقط نگاه کنی

گاهی ...

چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شـــــود

گاهی ...

دل گیری , شاید از خودت ...

شایــــد ... !



نوشته شده توسط :شیوانا
دوشنبه 16 آبان 1390-04:40 ب.ظ


دوباره پاییـــــــز

اما نه فصلـــ خزانـــ زرد!

دوباره پاییـــــــز

اما نه فصلـــ اندوه و درد!

دوباره پاییـــــــز

فصلـــ زیبای سادگی

دوباره پاییـــــــز، موسمــــ شدید دلدادگی...

دوباره پاییـــــــز فصلـــــ هوای بارانی

دوباره فصلــــ ، فصلــــ ِعاشقی

پاییـــــــز ...


نوشته شده توسط :شیوانا
جمعه 13 آبان 1390-12:26 ق.ظ











  • تعداد صفحات :15
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...