تبلیغات
♥♥`*•.¸¸."★★ دل نوشته ها ★★".¸¸.•*´♥♥ - شعری از كارو
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

صفحات جانبی

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

ارتباط با ما
تماس با ما

بنر تبلیغاتی
Flash banner maker online Flash banner maker online
آپلودسنتر

موزیک پلیر

دوش مست و بیخبر بگذشتم از ویرانه ای
در سیاهی شب ، چشم مستم خیره شد بر خانه ای
چون نگه كردم درون خانه از اون پنجره
صحنه ای دیدم كه قلبم سوخت چون جانانه ای
كودكی از سوز سرما میزند دندان به هم
مردكی كور و فلج افتاده ای در یك گوشه ای
دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای
مادری مات و پریشان مانده چون دیوانه ای
چون كه فارغ گشت از عیش و نوش آن مرد پلید
قصد رفتن كرد با حالت جانانه ای
دست در جیب كرد و زآن همه پول درشت
داد به دختر زآن همه پول درشت چند دانه ای
بر خودم لعنت فرستادم كه هرشب تا سحر
میروم مست و شتابان سوی هر میخانه ای
من در این میخانه، آن دختر زفقر
میفروشد عصمتش را بهر نان خانه ای


نوشته شده توسط :شیوانا
سه شنبه 28 تیر 1390-03:12 ق.ظ